قوانین استفاده از سایت:
1-ورود افراد مافيا..F.B.Iو... به این وبلاگ ممنوع!!!!
2-استفاده از دخانیات و..... در این وبلاگ ممنوع!!!!
3-هر گونه كپي بر داري از سایت بدون هماهنگی و
ذکر منبع حکم اعدام خواهد داشت.
4- ورود افراد بي جنبه به این وبلاگ ممنوع!!!!
5- ورود افراد آيكيو در سطح جلبک ممنوع!!!!
6- نظر دادن در قسمت( نظردهيد ) نشانه لطف شما ست!!!!
7- پاكيزگي نشانه شخصیت شما ست!!!!
(ببخشید ا اشتباه شد این جمله مربوط به قسمت فرهنگی وبلاگ
بود!!!!)
8- از ریختن آشغال در محوطه ي سایت جدا خودداری فرماييد!!!
یه خانوم از اون طرف خط گفت سلام عزیزم کجایی؟؟ باشگاهی؟؟؟
مرده گفت : آره عزیزم باشگاهم
زنه گفت: خواستم بگم من یه پالتو دیدم که خیلی خوشم اومده اجازه میدی بخرم؟؟
مرد: خب قیمتش چنده؟؟؟
زن : چیزی نیست فقط 100 هزار تومن
مرد : بخر اشکالی نداره
زن : راستی داشتم از جلوی اون نمایشگاه رد میشدم که دیدم اون بنزی که خیلی دوست داشتم رو آورده اونم بگیرم ؟؟؟ قیمتش 60 میلیون بیشتر نیست
مرد : باشه بگیر ولی حالا که داره به این گرونی میده نگاه کن همه چیزش میزون باشه
زن : اون خونه بود که خیلی دوستش داشتم می خوان بفروشن متری 4 میلیون تومن اونم بخرم؟؟؟
مرد : نه ببین اگه میده متری 3 میلیون بخر
حالا میتونین چهره بقیه کسانی که توی باشگاه بودن رو مجسم کنین :
یه پیرمرده تو دلش می گفت : آخی بمیرم برات اقدس الان چند ساله که نمی تونم برات یه لباس بگیرم مجبوری لباساتو رو هم رو هم بپوشی سردت نشه
یه آقاهه : خب جوونیه دیگه بالاخره اینام اینجوری خوشن
یه پسره : بفرما مردم چی می خرن اونوقت بابای ما یه دوچرخه هم برامون نمیخره آخرش این عشق ماشین منو میکشه
بابای همون پسره : به این میگن مرد ایده آل
و ....
مکالمه اینجوری تموم شد که :
خب عزیزم منتظرتم بیا خونه خدافظ
باشه عزیزم خدافظ
بعد از چند لحظه مرده برگشت گفت : این موبایل کیه که گذاشته اشتباهی تو ساک من؟؟؟ حالا خودشم باید بره تاوانشو پس بده !
1- توي ماهيتابه روغن ميريزن
2- اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن
3- تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن
4- چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن
آقايون چطور نيمرو درست ميكنن؟
1- توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن
2- توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
3- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن
4- توي ماهيتابه روغن ميريزن
5- توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن
6- يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن
7- چند تا فحش ميدن
8- دنبال كبريت ميگردن
9- با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره
10- ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد!)
11- ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن
12- تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن
13- چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن
14- ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن
15- تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن
16- روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن
17- تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن
18- دنبال نمكدون ميگردن
19- نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن
20- دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن
21- نمكدون رو پر از نمك ميكنن
22- صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون
23- نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن
24- بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه
25- چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن
26- توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن
27- با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن
28- صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي
تلويزيون 29- سريع برميگردن توي آشپزخونه
30- تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن
31- ماهيتابه رو ميندازن توي سينك
32- دنبال ظرفهاي مسي ميگردن
33- قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن
34- چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن
35- ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن
36- چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن
37- ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه
38- روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن
39- چند تا فحش ميدن و بلند ميشن
40- نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن
41- قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن
42- چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن
43- با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن
44- پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن
45- نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می کنن
خوشحال شدکه راهشو پیدا کرده.
رفت نزدیک مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینکه رسید به مرز پلیس دستگیرش کرد
وبه زندان انداخت.از پلیسه پرسید: این همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور کردند
چطور شد که شما فقط منو دیدی؟
پلیسه گفت : اخه عزیز من کدوم گوسفندیه که عینک دودی میزنه؟
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند وعلت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....
استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:
كدام لاستيك پنچر شده بود....؟!!!
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
دور کلاش قرمرزی
یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده
میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن .
ازشون میپرسه چی شده ؟
میگن سوالهای شب اول قبر لو رفته !
گفتن بیرون بشینید تا دوباره سوال طرح کنیم .
یه بنده خدایی داشته نوار روضه گوش میداده
میزنه آخر نوار ببینه . . .
شام ميدن یا نه !

