تبليغاتX
شعر
شعر های مریم حجار _ شیما

قوانین استفاده از سایت:

 

 

1-ورود افراد مافيا..F.B.Iو... به این وبلاگ ممنوع!!!!

 

2-استفاده از دخانیات و..... در این  وبلاگ ممنوع!!!!

 

3-هر گونه كپي بر داري از سایت بدون هماهنگی و         

 

   ذکر منبع حکم اعدام خواهد داشت.

 

4- ورود افراد بي جنبه به  این  وبلاگ ممنوع!!!!

 

5- ورود افراد آيكيو در سطح جلبک ممنوع!!!!

 

6- نظر دادن در قسمت( نظردهيد ) نشانه لطف شما ست!!!!

 

7- پاكيزگي نشانه شخصیت شما ست!!!!

 

(ببخشید ا اشتباه شد این جمله مربوط به قسمت فرهنگی وبلاگ

 

بود!!!!)

 

8- از ریختن آشغال در محوطه ي سایت جدا خودداری فرماييد!!!

نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:52 بعد از ظهر | لینک  | 

توی رخت کن باشگاه موبایل یه نفر به صدا در اومد یه آقا رفت گوشی رو برداشت گذاشت رو بلند گو و جواب داد همه ساکت شدن تا به مکالمه اونا گوش بدن
یه خانوم از اون طرف خط گفت سلام عزیزم کجایی؟؟ باشگاهی؟؟؟
مرده گفت : آره عزیزم باشگاهم
زنه گفت: خواستم بگم من یه پالتو دیدم که خیلی خوشم اومده اجازه میدی بخرم؟؟
مرد: خب قیمتش چنده؟؟؟
زن : چیزی نیست فقط 100 هزار تومن
مرد : بخر اشکالی نداره
زن : راستی داشتم از جلوی اون نمایشگاه رد میشدم که دیدم اون بنزی که خیلی دوست داشتم رو آورده اونم بگیرم ؟؟؟ قیمتش 60 میلیون بیشتر نیست
مرد : باشه بگیر ولی حالا که داره به این گرونی میده نگاه کن همه چیزش میزون باشه
زن : اون خونه بود که خیلی دوستش داشتم می خوان بفروشن متری 4 میلیون تومن اونم بخرم؟؟؟
مرد : نه ببین اگه میده متری 3 میلیون بخر
حالا میتونین چهره بقیه کسانی که توی باشگاه بودن رو مجسم کنین :
یه پیرمرده تو دلش می گفت : آخی بمیرم برات اقدس الان چند ساله که نمی تونم برات یه لباس بگیرم مجبوری لباساتو رو هم رو هم بپوشی سردت نشه
یه آقاهه : خب جوونیه دیگه بالاخره اینام اینجوری خوشن
یه پسره : بفرما مردم چی می خرن اونوقت بابای ما یه دوچرخه هم برامون نمیخره آخرش این عشق ماشین منو میکشه
بابای همون پسره : به این میگن مرد ایده آل
و ....
مکالمه اینجوری تموم شد که :
خب عزیزم منتظرتم بیا خونه خدافظ
باشه عزیزم خدافظ
بعد از چند لحظه مرده برگشت گفت : این موبایل کیه که گذاشته اشتباهی تو ساک من؟؟؟ حالا خودشم باید بره تاوانشو پس بده !
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:21 بعد از ظهر | لینک  | 

خانمها چطور نيمرو درست ميكنن؟

1-
توي ماهيتابه روغن ميريزن

2-
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

3-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن

4-
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن


آقايون چطور نيمرو درست ميكنن؟


1-
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

2-
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

3-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن

4-
توي ماهيتابه روغن ميريزن

5-
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

6-
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن

7-
چند تا فحش ميدن

8-
دنبال كبريت ميگردن

9-
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره

10-
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد
!)
11-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن

12-
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن

13-
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

14-
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

15-
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن

16-
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن

17-
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن

18-
دنبال نمكدون ميگردن

19-
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن

20-
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

21-
نمكدون رو پر از نمك ميكنن

22-
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون

23-
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن

24-
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه

25-
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن

26-
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

27-
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن

28-
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي

تلويزيون 29- سريع برميگردن توي آشپزخونه

30-
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن

31-
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك

32-
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن

33-
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

34-
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

35-
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

36-
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن

37-
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه

38-
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

39-
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

40-
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن

41-
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن

42-
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن

43-
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن

44-
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن

45-
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:18 بعد از ظهر | لینک  | 

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:12 بعد از ظهر | لینک  | 

یه ابادانیه میخواست فرار کنه خارج ولی راهشو بلد نبود

رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می کنن

خوشحال شدکه راهشو پیدا کرده.

رفت نزدیک مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینکه رسید به مرز پلیس دستگیرش کرد

وبه زندان انداخت.از پلیسه پرسید: این همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور کردند

چطور شد که شما فقط منو دیدی؟

پلیسه گفت : اخه عزیز من  کدوم گوسفندیه که عینک دودی میزنه؟

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:7 بعد از ظهر | لینک  | 

ماجراي طنز چهار دانشجو
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.
اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند وعلت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....
استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:

كدام لاستيك پنچر شده بود....؟!!!
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:3 بعد از ظهر | لینک  | 

به كي ميگن فرق گاو با خر چيه ميگه: گاو وقتي بخواداز خيابون رد شه يه ايورو اون ورشو نگاه ميكنه رد ميشه اما خر عين گاو سرشو مي ندازه ده برو
نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک  | 

غضنفر داشته شناي غورباقه ميرفته لك لك مي خورتش
نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک  | 

به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
نوشته شده توسط مریم در ساعت 2:58 بعد از ظهر | لینک  | 

از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
پاسخ مي دهد: «مي خواهم ميكروب ها را غافلگير كنم.»
نوشته شده توسط مریم در ساعت 0:32 قبل از ظهر | لینک  | 

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه  !!
نوشته شده توسط مریم در ساعت 0:29 قبل از ظهر | لینک  | 

ترکه میره سربازی

دور کلاش قرمرزی

نوشته شده توسط مریم در ساعت 5:46 بعد از ظهر | لینک  | 

یک شب یک نفر از کنار قبرستون رد میشده

 میبینه همه مرده ها روی قبرشون نشستن .

 ازشون میپرسه چی شده ؟

میگن سوالهای شب اول  قبر  لو  رفته !

گفتن بیرون بشینید تا  دوباره سوال طرح کنیم .

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:12 بعد از ظهر | لینک  | 

یه بنده خدایی داشته نوار روضه گوش میداده

 

 میزنه آخر نوار ببینه . . .

 

 شام ميدن یا نه !

 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:11 بعد از ظهر | لینک  | 
 

Untitled-2X.JPG