تبليغاتX
شعر
شعر های مریم حجار _ شیما

 

دزدي كه مامور خدا بود

غروب يك روز باراني زنگ تلفن به صدا در آمد. زن گوشي را برداشت. آن طرف خط پرستار دخترش با ناراحتي خبر تب و لرز شديد ساراي كوچكش را به او داد.
زن تلفن را قطع كرد و با عجله به سمت پاركينگ دويد، ماشين را روشن كرد و به نزديك ترين داروخانه رفت تا داروهاي دختر كوچكش را بگيرد. وقتي از داروخانه بيرون آمد، متوجه شد به خاطر عجله اي كه داشته كليد را داخل ماشين جا گذاشته است.
زن پريشان با تلفن همراهش با خانه تماس گرفت. پرستار به او گفت كه حال سارا هر لحظه بدتر مي شود. او جريان كليد اتومبيل را براي پرستار گفت. پرستار به او گفت كه سعي كند با سنجاق سر در اتوموبيل را باز كند.
زن سريع سنجاق سرش را باز كرد، نگاهي به در انداخت و با ناراحتي گفت: «ولي من كه بلد نيستم از اين استفاده كنم.»
هوا داشت تاريك مي شد و باران شدت گرفته بود. زن با وجود نا اميدي زانو زد و گفت: «خدايا كمكم كن!»
در همين لحظه مردي ژوليده با لباسهاي كهنه به سويش آمد. زن يك لحظه با ديدن قيافه ي مرد ترسيد و با خودش گفت: «خداي بزرگ، من از تو كمك خواستم آنوقت اين مرد...!»
زبان زن از ترس بند آمده بود، مرد به او نزديك شد و گفت: «خانم، مشكلي پيش آمده؟»
زن جواب داد: «بله، دخترم خيلي مريض است و من بايد هرچه سريع تر به خانه برسم ولي كليد را داخل ماشين جا گذاشته ام و نمي توانم درش را باز كنم.»
مرد از او پرسيد كه آيا سنجاق سر همراه دارد؟ و زن فورا سنجاق سرش را به او داد و مرد در عرض چند ثانيه در اتومبيل را باز كرد!
زن بار ديگر زانو زد و با صداي بلند گفت: «خدايا متشكرم!»
سپس رو به مرد كرد و گفت: «آقا متشكرم، شما مرد شريفي هستيد.»
مرد سرش را برگرداند و گفت: «نه خانم، من مرد شريفي نيستم. من يك دزد اتومبيل بودم و همين امروز از زندان آزاد شده ام!»
خدا براي زن يك كمك فرستاده بود، آن هم يك حرفه اي! زن آدرس شركتش را به مرد داد و از او خواست كه فرداي آن روز حتما به ديدنش برود. فرداي آن روز وقتي مرد ژوليده وارد دفتر رئيس شركت شد، فكرش را هم نمي كرد كه روزي به عنوان راننده مخصوص در آن شركت بزرگ استخدام شود

نوشته شده توسط مریم در ساعت 9:55 بعد از ظهر | لینک  | 

بهشت و جهنم

شخصی از پروردگار درخواست نمود به او بهشت و جهنم را نشان دهد . خداوند پذیرفت و او را وارد اتاقی نمود که مردم در اطراف یک دیگ بزرگ غذا نشسته بودند .
همه گرسنه و ناامید و در عذاب بودند . هر کدام قاشقی داشتند که به دیگ می رسید ولی دستۀ قاشق ها بلند تر از بازوی آنها بود به طوری که نمی توانستند قاشق را به دهانشان برسانند ٬ عذاب آنها وحشتناک بود . آنگاه خداوند به او گفت اینک بهشت را به تو نشان می دهم ٬ او به اتاق دیگری که درست مانند اتاق اولی بود وارد شد . دیگ غذا ٬ جمعی از مردم و همان قاشق های دسته بلند . ولی در آنجا همه شاد و سیر بودند . آن مرد گفت: نمی فهمم چرا مردم در اینجا شادند در حالی که شرایط با اتاق بغلی یکسان است ؟
خدا تبسمی کرد و گفت: خیلی ساده است ٬ در اینجا آنها یاد گرفته اند که یکدیگر را تغذیه کنند . هر کسی با قاشقش غذا در دهان دیگری می گذارد چون ایمان دارد کسی هست غذا در دهانش بگذارد ...

نوشته شده توسط مریم در ساعت 9:55 بعد از ظهر | لینک  | 

http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=shima h

افزایش بازدید کنندگان           برای عضویت نام معرف را عوض نکنید

نوشته شده توسط مریم در ساعت 1:56 بعد از ظهر | لینک  | 

حتما ازhttp://www.senior1.blogfa.comباز دید کنید
نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:31 بعد از ظهر | لینک  | 

عید اومده بهاره                                    بهار شادی میاره

با غارغار کلاِها                                     با جیک جیک گنجشک ها

با اومدن میوه                                      چاقاله بادوم ریزه

می فهمیم که بهاره                              نوروز اومد دوباره

پیک نوروز رسیده                                 مسافرت رسیده

به غرب شمال وجنوب                          سفر کنیم خیلی زود 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:25 بعد از ظهر | لینک  | 

به یک نویسنده در رابطه با مطالب گوناگون نیازمندیم
نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:43 بعد از ظهر | لینک  | 

یکی از بازی های مورد علاقه آشوریها از زمانهای بسیار دور تاکنون بازی تخته نرد است که در اغلب منازل آشوریها پیدا میشود ... وبه روایتی مخترع این نوع بازی را هم آشوریهای بین النهرین میدانند .
اخیرآ نوعی تاس ابداع شده که بازیکن باید ..... جبر ومثلثات و کلآ ریاضیات را هم خوب بلد باشد تا بتواند در این بازی شرکت کند تا بتواند عدد تاس انداخته شده را سریع بخواند و بفهمد ... عکسی از این نوع تاس را برایتان نصب میکنم ......

نظرتان چیست هم بازی است وهم محاسبات عددی وریاضی ......!!!!!!

بازیکن : تاس انداخته شده در عکس باید 4 و 3 را بازی کند .

282209qVXU_w.jpg

نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:51 بعد از ظهر | لینک  | 

یکی از مسایلی که در تاریخ ریاضی مصرـ پاپیروس رایند ـ موجود است یک سرگرمی به صورت بازی با اعداد است . با توجه به دستورالعمل های مساله  عددی انتخاب می شود وسپس چندین کار دیگر روی آن انجام میشود در پایان بدون در نظر گرفتن عدد انتخابی  نتیجه همیشه یکسان است .

برسی ها نشان میدهد که نتیجه همیشه برابر با 3 است.

در طول بازی مربع کوچک معرف عدد انتخابی اولیه است وبرای هر بار افزودن یا کاستن اعداد جدید از یک

دایره کوچک استفاده مکنیم.

 

عدد انتخابی    

عدد انتخابی به اضافه 5

دو برابر نتیجه قبل     

کم کردن 4 واحد        

نصف نتیجه قبل        

کم کردن عدد اولیه      

 

به این ترتیب ثابت مي شود که نتیجه همیشه 3 است . به وضوح میبینیم که عدد انتخابی اولیه هر چه باشد باز هم

نتیجه 3 است .

نوشته شده توسط مریم در ساعت 11:39 بعد از ظهر | لینک  | 

قوانین استفاده از سایت:

 

 

1-ورود افراد مافيا..F.B.Iو... به این وبلاگ ممنوع!!!!

 

2-استفاده از دخانیات و..... در این  وبلاگ ممنوع!!!!

 

3-هر گونه كپي بر داري از سایت بدون هماهنگی و         

 

   ذکر منبع حکم اعدام خواهد داشت.

 

4- ورود افراد بي جنبه به  این  وبلاگ ممنوع!!!!

 

5- ورود افراد آيكيو در سطح جلبک ممنوع!!!!

 

6- نظر دادن در قسمت( نظردهيد ) نشانه لطف شما ست!!!!

 

7- پاكيزگي نشانه شخصیت شما ست!!!!

 

(ببخشید ا اشتباه شد این جمله مربوط به قسمت فرهنگی وبلاگ

 

بود!!!!)

 

8- از ریختن آشغال در محوطه ي سایت جدا خودداری فرماييد!!!

نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:52 بعد از ظهر | لینک  | 

مرغابی ماندارین: پارک Sterne در کلرادوی آمریکا. عکاس: Russ Burden

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:54 بعد از ظهر | لینک  | 

توی رخت کن باشگاه موبایل یه نفر به صدا در اومد یه آقا رفت گوشی رو برداشت گذاشت رو بلند گو و جواب داد همه ساکت شدن تا به مکالمه اونا گوش بدن
یه خانوم از اون طرف خط گفت سلام عزیزم کجایی؟؟ باشگاهی؟؟؟
مرده گفت : آره عزیزم باشگاهم
زنه گفت: خواستم بگم من یه پالتو دیدم که خیلی خوشم اومده اجازه میدی بخرم؟؟
مرد: خب قیمتش چنده؟؟؟
زن : چیزی نیست فقط 100 هزار تومن
مرد : بخر اشکالی نداره
زن : راستی داشتم از جلوی اون نمایشگاه رد میشدم که دیدم اون بنزی که خیلی دوست داشتم رو آورده اونم بگیرم ؟؟؟ قیمتش 60 میلیون بیشتر نیست
مرد : باشه بگیر ولی حالا که داره به این گرونی میده نگاه کن همه چیزش میزون باشه
زن : اون خونه بود که خیلی دوستش داشتم می خوان بفروشن متری 4 میلیون تومن اونم بخرم؟؟؟
مرد : نه ببین اگه میده متری 3 میلیون بخر
حالا میتونین چهره بقیه کسانی که توی باشگاه بودن رو مجسم کنین :
یه پیرمرده تو دلش می گفت : آخی بمیرم برات اقدس الان چند ساله که نمی تونم برات یه لباس بگیرم مجبوری لباساتو رو هم رو هم بپوشی سردت نشه
یه آقاهه : خب جوونیه دیگه بالاخره اینام اینجوری خوشن
یه پسره : بفرما مردم چی می خرن اونوقت بابای ما یه دوچرخه هم برامون نمیخره آخرش این عشق ماشین منو میکشه
بابای همون پسره : به این میگن مرد ایده آل
و ....
مکالمه اینجوری تموم شد که :
خب عزیزم منتظرتم بیا خونه خدافظ
باشه عزیزم خدافظ
بعد از چند لحظه مرده برگشت گفت : این موبایل کیه که گذاشته اشتباهی تو ساک من؟؟؟ حالا خودشم باید بره تاوانشو پس بده !
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:21 بعد از ظهر | لینک  | 

خانمها چطور نيمرو درست ميكنن؟

1-
توي ماهيتابه روغن ميريزن

2-
اجاق گاز زير ماهيتابه رو روشن ميكنن

3-
تخم مرغها رو ميشكنن و همراه نمك توي ماهيتابه ميريزن

4-
چند دقيقه بعد نيمروي آماده رو نوش جان ميكنن


آقايون چطور نيمرو درست ميكنن؟


1-
توي كابينتهاي بالايي آشپزخونه دنبال ماهيتابه ميگردن

2-
توي كابينتهاي پاييني دنبال ماهيتابه ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

3-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن

4-
توي ماهيتابه روغن ميريزن

5-
توي يخچال دنبال تخم مرغ ميگردن

6-
يه دونه تخم مرغ پيدا ميكنن

7-
چند تا فحش ميدن

8-
دنبال كبريت ميگردن

9-
با فندك اجاق گاز رو روشن ميكنن و بوي سركه همراه دود آشپزخونه رو بر ميداره

10-
ماهيتابه رو ميشورن (بگو چرا روغنش بوي ترشي ميداد
!)
11-
ماهيتابه رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن واقعي ميريزن

12-
تخم مرغي كه از روي كابينت سر خورده و كف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاك ميكنن

13-
چند تا فحش ميدن و لباس ميپوشن

14-
ميرن سراغ بقالي سر كوچه و 20 تا تخم مرغ ميخرن و برميگردن

15-
تلويزيون رو روشن ميكنن و صداش رو بلند ميكنن

16-
روغن سوخته رو ميريزن توي سطل و دوباره روغن توي ماهيتابه ميريزن

17-
تخم مرغها رو ميشكنن و توي ماهيتابه ميريزن

18-
دنبال نمكدون ميگردن

19-
نمكدون خالي رو پيدا ميكنن و چند تا فحش ميدن

20-
دنبال كيسهء نمك ميگردن و بلاخره پيداش ميكنن

21-
نمكدون رو پر از نمك ميكنن

22-
صداي گزارشگر فوتبال رو ميشنون و ميدون جلوي تلويزيون

23-
نمكدون رو روي ميز ميذارن و محو تماشاي فوتبال ميشن

24-
بوي سوختگي رو استشمام ميكنن و ميدون توي آشپزخونه

25-
چند تا فحش ميدن و تخم مرغهاي سوخته رو توي سطل ميريزن

26-
توي ماهيتابه روغن و تخم مرغ ميريزن

27-
با چنگال فلزي تخم مرغها رو هم ميزنن

28-
صداي گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال ميشنون و ميدون جلوي

تلويزيون 29- سريع برميگردن توي آشپزخونه

30-
تخم مرغهايي كه با ذرات تفلون كنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توي سطل ميريزن

31-
ماهيتابه رو ميندازن توي سينك

32-
دنبال ظرفهاي مسي ميگردن

33-
قابلمهء مسي رو روي اجاق گاز ميذارن و توش روغن و تخم مرغ ميريزن

34-
چند دقيقه به تخم مرغها زل ميزنن

35-
ياد نمك ميفتن و ميرن نمكدون رو از كنار تلويزيون برميدارن

36-
چند ثانيه فوتبال تماشا ميكنن

37-
ياد غذا ميفتن و ميدون توي آشپزخونه

38-
روي باقيماندهء تخم مرغي كه كف آشپزخونه پهن شده بود ليز ميخورن

39-
چند تا فحش ميدن و بلند ميشن

40-
نمكدون شكسته رو توي سطل ميندازن

41-
قابلمه رو برميدارن و بلافاصله ولش ميكنن

42-
چند تا فحش ميدن و انگشتهاشون كه سوخته رو زير آب ميگيرن

43-
با يه پارچهء تنظيف قابلمه رو برميدارن

44-
پارچه رو كه توسط شعله آتيش گرفته زير پاشون خاموش ميكنن

45-
نيمروي آماده رو جلوي تلويزيون ميخورن و چند تا فحش ميدن
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:18 بعد از ظهر | لینک  | 

هر کس امتحان کرد و دید لطفا تو نظرات بگه.....(من دیدمااااا)

                                                

                             Image and video hosting by TinyPic    
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:16 بعد از ظهر | لینک  | 

يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود!
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:12 بعد از ظهر | لینک  | 

یه ابادانیه میخواست فرار کنه خارج ولی راهشو بلد نبود

رفت لب مرز دید بعضی ها میرن تو پوست گوسفند و از مرز عبور می کنن

خوشحال شدکه راهشو پیدا کرده.

رفت نزدیک مرز و رفت تو پوست یه گوسفند همینکه رسید به مرز پلیس دستگیرش کرد

وبه زندان انداخت.از پلیسه پرسید: این همه ادم رفتند تو پوست گوسفند واز مرز عبور کردند

چطور شد که شما فقط منو دیدی؟

پلیسه گفت : اخه عزیز من  کدوم گوسفندیه که عینک دودی میزنه؟

نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:7 بعد از ظهر | لینک  | 

ماجراي طنز چهار دانشجو
چهار دانشجو كه به خودشان اعتماد كامل داشتند يك هفته قبل از امتحان پايان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر ديگر حسابي به خوشگذراني پرداختند.
اما وقتي به شهر خود برگشتند متوجه شدند كه در مورد تاريخ امتحان اشتباه كرده اند و به جاي سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است.
بنابراين تصميم گرفتند استاد خود را پيدا كنند وعلت جا ماندن از امتحان را براي او توضيح دهند.
آنها به استاد گفتند: ما به شهر ديگري رفته بوديم كه در راه برگشت لاستيك خودرومان پنچر شد و از آنجايي كه زاپاس نداشتيم تا مدت زمان طولاني نتوانستيم كسي را گير بياوريم و از او كمك بگيريم، به همين دليل دوشنبه دير وقت به خانه رسيديم.».....
استاد فكري كرد و پذيرفت كه آنها روز بعد بيايند و امتحان بدهند.
چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و به هر يك ورقه امتحاني را داد و از آنها خواست كه شروع كنند....
آنها به اولين مسأله نگاه كردند كه 5 نمره داشت. سوال خيلي آسان بود و به راحتي به آن پاسخ دادند.....
سپس ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتيازي پشت ورقه پاسخ بدهند كه سوال اين بود:

كدام لاستيك پنچر شده بود....؟!!!
نوشته شده توسط مریم در ساعت 6:3 بعد از ظهر | لینک  | 

تقدیم به آقا محمد حسن شعر دریا

دریا چقدر قشنگه                            دریا خوش آب و رنگه

رنگ آبی دریا                                  به تو آرامش میده

وقتی میری کنارش                          میخوای بری تو آبش

باموج ها بالا بری                             یکدفعه پایین بیای

بازی کنی تو ساحل                         یا که بری تو قایق

غروب دریا زیباست                          خورشید به رنگ طلاست 

وقتی میتابه رو آب                           عکسش می افته تو آب

یادت باشه که نوروز                         بری شمال یا جنوب 

بری کنار دریا                                 درست تو تنگ غروب

لطف خدا رو ببین                            تو نعمت هاش رو ببین

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:9 بعد از ظهر | لینک  | 

نوشته شده توسط مریم در ساعت 10:59 بعد از ظهر | لینک  | 

به كي ميگن فرق گاو با خر چيه ميگه: گاو وقتي بخواداز خيابون رد شه يه ايورو اون ورشو نگاه ميكنه رد ميشه اما خر عين گاو سرشو مي ندازه ده برو
نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک  | 

غضنفر داشته شناي غورباقه ميرفته لك لك مي خورتش
نوشته شده توسط مریم در ساعت 3:1 بعد از ظهر | لینک  | 

به نيوتن گفتندبراي چي از افتادن سيب تعجب كردي نيوتن براي اينكه من زير درخت گلابي نشسته بودم
نوشته شده توسط مریم در ساعت 2:58 بعد از ظهر | لینک  | 

آیا شما هم فکر می کنید فقط بعضی از دانش آموزان می توانند در درس ریاضی موفق

 باشند؟

آیا فراگیری ریاضیات به استعداد ویژه ای احتیاج دارد؟چه نوع ریاضیاتی را فقط بعضی

 از افراد میتواننددرک کنند؟ آیا واقعا باید از ریاضیات ترسید؟یا میشود آن را دوست

داشت و حتی به یاد گیری آن علاقه مند شد؟

امروزه هیچ شکی وجود ندارد که هر فردی برای زندگی کردن علاوه بر سواد خواندن و نوشتن باید مقداری ریاضیات هم بداند به همین دلیل یاد گیری ریاضی برای تمام دانش آموزان یعنی کسانی که میخواهند در آینده در اجتماع زندگی کنند لازم  و ضروری است اگر به اتفاقاتی که هر روز در زندگی شما ویا اطرافیانتان پیش می آید توجه کنید میبینید که برای ما هیچ روزی بدون عدد ٬محاسبه و خلاصه ریاضیات نمیگذرد

 اما چه حدی از ریاضی مورد نیاز است؟این سوال اساسی ومهم یاد آور نگاهی به ریاضی و آموزش آن است که به کاربرد ها توجه دارد ریاضیاتی که به طور روز مره استفاده می شود و هر کس با آن سرو کار دارد

این مقدار از علم ریاضی برای تمام افراد قابل درک وفهم است محققانی که در این زمینه کار می کنند معتقدند:((هر دانش آموزی می تواند در یاد گیری ریاضیات موفق شود))

اگر در یاد گیری ریاضی احساس موفقیت نمی کنید مقداری به گذشته ی خود بیندیشید تا بتوانید به علت آن پی ببرید شاید عدم موفقیت شما به این دلیل است که به ریاضی علاقه ندارید یا تصور می کنید که خواندن ویاد گیری سخت ٬ دشوار ویا حتی غیر ممکن است!!!!!!!

اگر احساس شما نسبت به ریاضی همراه ترس و اضطراب است کمی به جلوه های زیبا شگفتی ها  ومطالب جالب ریاضی فکر کنید.به کاربرد ها٬معما ها ٬سرگرمی تاریخچه ها و خواندی های دیگر آن

نوشته شده توسط مریم در ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک  | 
 

Untitled-2X.JPG